تبليغاتX
من و من .. بدون سانسور !

من و من .. بدون سانسور !

 

همیشه که نه .. اما بعد یه حس خوب .. یه حس عمیق که دلمو گرم می کنه ...

یه چیزی ته دلم .. می ترسونتم ...

از اینکه اشتباه کنم ...

از اینکه ممکن همه ی اینها .. یه خیال باشه و خیلیی زود تموم بشه

اینکه چرا باورم نمی کنی . چرا ..

چرا فکر می کنی ممکنه نخوامت ....

 

این ترس هات .. نگرانیات .. منو می ترسونه خیلیی ...

اینکه چی پیش میاد ...

همه ی این ها باعث میشه از شب قشنگم لذت کافی نبرم ...

چرا باور نمی کنی که فقط تورو دوست دارم و نگاه ها و حضور دیگران ... برام مهم نیست ..

فقط دوست دارم .. کنارت آروم باشم .. من و تو ... ما

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 0:53  توسط شیرین  | 

 

وقتی بعد کلی روز های سخت .. احساس آرامش می کنم

دلم می خواد تنها یه گوشه بشنیم ...

با یه لیوان قهوه ی تلخ

و فقط آروم مرور کنم گذر لحظه هامو ...

اون لحظه هاست که می رم سراغ فایل موسیقی های بی کلامم و ...

لبخند می زنم ...

روز های سخت می گذرن .. فقط گاهی خیلی خیلی سخت ....سخت سخت سخت

به تلخی قهوه ی مورد علاقه ی من

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 20:38  توسط شیرین  | 

 

بلاگ نویسی برای من به نوعی نوشتن خودمه ... همیشه به مدت کوتاه نوشتم و قسمتی از ابعادم رو نوشتم و حس کردم ...

اما هیچ وقت خونه نداشتم ... برای همیشه ...

سلام...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 1:1  توسط شیرین  |